به تازگی خبر دار شدم
که بلاگفا این امکان رو اضافه کرده که با استفاده از اون میشه مطلبی رو در وبلاگ
نوشت و واسش رمز گذاشت و تنها کسایی که رمز رو وارد میکنن میتونن مطلب رو بخونن
... خب حالا میخوام این قابلیت رو تست کنم . با کلیک بر روی ادامه مطلب و وارد
کردن ِ رمز میشه پست ِ مورد نظر رو خوند . برای تست رمز 123 رو میدم .
قسمت ، تقدیر، بنده ،
من ، تو ، خدا ، ما ، عشق ، دوس داشتن،
صبر ، توکل .... امسال قشنگ ترین ، با
خداترین ، بهترین ، سخت ترین ، شیرین ترین ، باصفا ترین ، با محبت ترین ، غم
انگیزترین ، پرگریه ترین ، ماه رمضون رو
داشتم. روزهای زیادی گذشتن و من حس میکردم با همه ی سختی هام و دردهام خوشبختم .
امسال قسمت این بود که تمام ِ ماه رمضون رو تهران باشم ، خونه ی داداشم. تولد نی
نیه داداش باعث شد من اونجا حضور داشته باشم و روزه هام رو خونه ی داداشم بگیرم .
روزها میگذشتن و من
دلگیر و ناراحت تر از همیشه بودم به خاطر موضوعی .... ! نمیدونم شاید اگر این
روزها رو در سفر نمیگذروندم بهم سخت و سخت تر میگذشت .... دلم نمیخواد چیز بیشتری
بگم فقط میتونم بگم پیوندم با خدا بیش از بیش محکم تر شده و مشترکه مورد نظر یعنی
خدا دیگه ارتباطمباهاش تا همیشه مقدوره
.... به قسمت و تقدیر کلی اعتقاد دارم . معتقدم که خدا هر چی رو که بخواد به آدمی
میده اونم بی حساب ! میدونم که هر چیو هم که صلاح ندونه به آدم نمیده.... من توی
دادن های خدا یاد گرفتم که شکرش کنم و توی ندادن اش هم یاد گرفتم که بازم شکرش کنم
. توی یه موضوعی توی زندگیم تنها امید و توکلم رو به خدا قرار دادم و همه ی نگاه
هام شده تنها به سوی او . این موضوع باعث شد که کلا مثبت اندیش هم بشم توی زندگیم
... الان بازگشتم به یه نقطه ی صفر ، یه صفر ِ مثبت ...!!!
پ . ن: دلم برات تنگ
شده جوجه فوکولیم . بیا با هم به خدا توکل کنیم . باشه؟
امروز هم خاک ریز
ریز بر روی سر و صورتمان باریدن گرفت. مثل ِ روزهای دیگه . مثل ِ هشت سال ِ گذشته .
آره هشت سال ِ که داره خاک ریزه ریزه می باره ! ببارای خاک
ببینیم کی کم می یاره ، من یکی که عمرا کم نمی یارم ، مطمئنم دیگرهم استانیهام هم کم نمی یارن !!! و همچنان توی تو ای خاک دست و پا می زنیم و نفس می کشیم ... فک
کن ؟ همه زندگیت پر شه از خاک!چه حالی بهتون دست میده ؟ فک کن؟ دهنت مدام مزه ی خاک بده .... ! اما با
این حال من یکی که به جنوبی بودنم ، به خوزستانی بودنم افتخار می کنم حتی با خاک و
گرد و غبار هاش ...!!!
پ . ن : گذشته از خاک
و گرد و غبار و بادهای شدید ، گرمای خوزستان و اصن گرمای جنوب رو عشق است ! . مارون
و کارون و خیرآباد و کرخه و خلیج ِ همیشه فارس رو هم عشق است .
بارها و بارها از
استانم خوزستان اینجا نوشته ام . شاید باورتون نشه ولی علاقه و وابستگیه خاصی به
آب و خاکم دارم . توی ایام نوروز تا دلتون بخواد جاهای تفریحی و دیدنی رفتیم . در
این ایام پا رو از خوزستان فراتر نهاده و به استان کهگیلویه و بوشهر هم سفرهایی
داشتیم.
حالا میخوام از یه جای
دیدنی در خوزستان براتون بگم . جایی شگفت انگیز ... مکانش واقع در شهرستان بهبهان
/ شهر بهبهان / نزدیک به بخش تشان از این شهرستان می باشد . منطقه ای به نام گراب
یا به زبان محلی گــَرو .... اینجایی که میگم یک چشمه ستکه از کوه سرچشمه میگیره . سرچشمه ش جایی هست
که با ماشین نمیشه رفت و ما چند کیلومتری پیاده روی کردیم تا به سرچشمه رسیدیم.
جایی خیلی باصفاست .
و اما از این آب عجیب
غریب بگم . این آب خاصیت درمانی عجیبی داره . برای درمان دردهای عضلانی و
روماتیسمی و غیرهمفید می باشد . به سرچشمه ش که نزدیک میشی بوی شدیده گوگرد همه
جا رو فرا گرفته ... آبی که سراسر گوگرد
داره و دارای خاصیتهای درمانی ست . آب گـــَرو به گونه ای است که در شبانه روز
تقریبا به هفت رنگ مختلف در می یاد . بیشتر به خاطره زمینه زیرش هست که رنگهایی رو
پدید می یاره
می گویند چند سال پیش
دو تا دکتر اومدن اینجا شنا کنن و از خاصیته درمانیه آب استفاده کنن . رفتن توی
سرچشمه ش شنا کردند. غلظته گوگرد اونقدر بالا بود که باعثه مرگشون شد . این آب
خیلی شگفت انگیزه و اگه درست ازش استفاده شه معجزه می کنه حتی . در سفرهای ریاست
جمهوری تسهیلاتی برای اینکه این مکان تبدیل به یک منطقه ی گردشگری بشه فراهم شده .
یهو نترسین و بگین که
آبش کشنده س ها . نه اینجور نیست . ما تا سر چشمه ش رفتیم . بوی گوگرد زیاد بود
ولی نه آنچنان که بخواد آسیبی برسونه و اون دکترها لابد زیادی توی آب موندن و اونم
توی سرچشمه ش که گوگردش خیلی زیاده و واسه همین مرده شدن . .. ولی قراره از این آب درست اسفاده کنن و با
امکانات بهش برسن . خلاصه گفتم اگه روزی گذرتون به خوزستان افتاد بیایید قسمته
جنوبش . شهرستان بهبهان ... بگوئید آب گـــَرو کجاست بهتون مکانش رو نشون میدند .
منطقه ای کوهستانی و بسیار زیباست ....
اینجا سرچشمه س . به
نظر نمی یاد این سرچشمه رودخونه ای به اون بزرگی رو به دنبال داشته باشه ، ولی
داره
این زرد رنگها گوگرد
هستند که روی سنگ ها موندن دیگه
پ . ن : دیگه نمیتونم
زود به زود وبلاگمو آپدیت کنم. شاید نتونم زود به زود بیام پستای دوستامو بخونم.
ولی هر وقت گذرم افتاد به نت به یاد همه خواهم بود .